پنج شنبه 29 شهريور 1397 - 2018 سپتامبر 20 - 10 محرم 1440
Delicious facebook RSS ارسال به دوستان نسخه چاپی ذخیره خروجی XML خروجی متنی خروجی PDF
کد خبر : 88167

اربعین ( مطلب پیشنهادی مدیریت )

مسئله عاشورا و مسائل مربوط به آن بی شک یکی از عجیب ترین وقایع تاریخ بشری به حساب می آید. چه اینکه پس از گذشت 14 قرن؛ به جای آنکه در متن کتاب های تاریخی فراموش شود، هر روز زنده تر و پرشور تر می شود. در آستانه ایام اربعین برای واکاوی ابعاد مختلف قیام حضرت اباعبدالله الحسین(ع) و تبیین اهداف و مفاهیم گردهمایی اربعین با حجت الاسلام علی سرلک به گفتگو نشسته ایم ...  

ما در جریان حادثه عاشورا شاهد یک ایستادگی عظیم از سوی حضرت اباعبدالله(ع) و یاران ایشان هستیم. یعنی یک جمع هفتاد و چند نفره در برابر لشکری چندهزار نفری تسلیم نمی شوند. فلسفه این مقاومت و ایستادگی چیست و ایستادگی در چند وجه در قیام عاشورا بروز و ظهور می کند؟
حضرت اباعبدالله(ع) درواقع به نمایندگی از جریان حق و برای توسعه ارکان و ابعاد حق در این مسئله میدان دار شدند. لذا خودشان فرمودند:” ان کان دین محمد لم یستقم الا بقتلی فیا سیوف خذینی”؛ لذا ماجرای عاشورا، ماجرای زید و عمر نیست. ماجرای دو جبهه و جریان است. ماجرای دو نیروی متضاد است که همواره در عالم در پی توسعه توان خود بوده و هستند. یک نیرو، نیروی حق و جنود عقل است و دیگری، نیروی ظلم، جنود ظلم و جهل هستند.
" لّب و جوهر حادثه عاشورا این است که در دنیایی که همه جای آن را ظلمت و فساد و ستم گرفته بود، حسین بن علی علیه السّلام برای نجات اسلام قیام کرد و در این دنیای بزرگ، هیچ کس به او کمک نکرد! حتّی دوستان آن بزرگوار، یعنی کسانی که هر یک می توانستند جمعیتی را به این میدان و به مبارزه با یزید بکشانند، هر کدام با عذری، از میدان خارج شدند و گریختند! ( رهبر معظم انقلاب در 71/4/10 ... ) "
  اینها در یک صف آرایی ذاتی و هویتی مدام در حال جدال هستند. درست است که نمرودها، ابوسفیان ها و قابیل ها در ظرف تاریخ؛ بروزشان در یک قطعه زمین و یک مقطع از زمان محدود می شود، اما ما باید بدانیم که این تقابل همیشگی است و به تعبیر قرآن "جاء الحق و زهق الباطل!"؛ یعنی نمی شود هر دو در یک جا قرار بگیرند. آمدن یکی مصادف رفتن دیگری خواهد بود. اینها مرز مشترک و نقطه صفر مرزی هم ندارند. اینها به صورت ذاتی با هم در تضاد قرار دارند و حضرت اباعبدالله اروحنا فداه به عنوان سرور آزادگان جهان و کسی که سرپرستی جریان حق را بر عهده دارد، در برابر این جریان باظل ایستادگی کرده است و می فرمایند:"مثلی لا یبایع مثله" . لذا ما در زیارت عاشورا آرزو می کنیم که کاش با آن حضرت بودیم. چون جنس ایستادگی ایشان از جنس فطرت انسانی است.
ایستادگی در برابر خواص مصالحه جو را هم می توان یکی دیگر از ابعاد این ایستادگی تلقی نمود؟
همانطور که خدمتتان عرض کردم؛ حضرت اباعبدالله(ع) به نمایندگی از جریان حق با تمام باطل در چند جبهه مختلف روبرو شدند. بله؛ حتماً نوع سلوک و مبارزه امام حسین(ع) برخی دینداری های ظاهرانه و بی تعهد را رسوا کرد. اینکه قرآن مجید در سوره مبارکه حج از افرادی نام می برد که فقط در حد حرف خدا را می پرستند، به همین گونه جریانات اشاره دارد. پیرامون سیدالشهداء هم نمایندگان این نوع دینداری وجود داشتند. افرادی که به حساب خودشان دیندار بودند و به تعبیر امام حسین دین فقط لقلقه زبان شان بود ولی بنده دنیا بودند.
آری! وقتی خواصِ طرف دارِ حق، یا اكثریت قاطعشان، در یك جامعه، چنان تغییر ماهیت می دهند كه فقط دنیای خودشان برایشان اهمیت پیدا می كند؛ وقتی از ترس جان، از ترس تحلیل و تقلیل مال، از ترس حذف مقام و پست، از ترس منفور شدن و از ترس تنها ماندن، حاضر می شوند حاكمیت باطل را قبول كنند و در مقابل باطل نمی ایستند و از حق طرف داری نمی كنند و جانشان را به خطر نمی اندازند؛ آن گاه در جهان اسلام فاجعه با شهادت حسین بن علی علیه السّلام- با آن وضع- آغاز می شود. (رهبر معظم انقلاب در 75/3/20 .. )
این افراد حتی بعضاً از خواصجامعه اسلامی هم بودند ولی دینداری شان در تراز بندگی نبود. دینداری شان تا مرز منفعت ها و مصلحت ها تعریف می شد و تا حدی بود که به جایگاه اجتماعی شان خدشه ای وارد نکند. واقعیت این است که امام حسین(ع) پیش از اینکه در کربلا هدف تیرها و شمشیرها شوند، ترور شخصیت شده بودند. اینکه در نقل ها می خوانیم که خانواده امام حسین(ع) را در شهرها به عنوان خارجی می چرخاندند، نمایانگر همین واقعیت است. خارجی یعنی بی دین. آنها توانسته بودند مارک و برچسب بی دینی را هم بر اباعبدالله بزنند! لذا فضای افکار عمومی که دستگاه تبلیغاتی معاویه ساخته بود، هزینه روانی همراهی با سیدالشهداء را بسیار سنگین کرده بود.
می توان خالی شدن اطراف حضرت مسلم در کوفه را به همین دلیل دانست؟
دقیقاً به همین علت بود. چون خیلی از کسانی که به حسب ظاهر جزء خواص اهل حق هم بودند، حضرت مسلم(ع) را نصرت نکردند. تنها افرادی مثل هانی ابن عروه و حبیب ابن مظاهر کسانی بودند که حاضر شدند هزینه بدهند. هانی وقتی به کاخ ابن زیاد برده می شود، صورتش شکسته می شود و پوست صورتش را از صورتش جدا می کنند. نهایتاً او را در زباله دانی انداختند. یعنی فضا اینقدر سنگین بود. طبیعتاً افرادی که جزء خواص اهل حق بودند نمی پسندیدند که اینقدر خوار و خفیف شوند. لذا راه عافیت را پیش گرفتند و برخی از آنها هم بعداً از راه عافیت، کارشان به مقابله با اباعبدالله(ع) رسید. لذا امام حسین(ع) در برابر چند جبهه قرار داشتند و ایستادگی کردند. یکی در برابر باطل محض و دیگری در برابر دینداران ظاهری. یعنی همان چیزی که اباعبدالله را وادار کرد که شب عاشورا به خواص شان بگویند که اگر می خواهید بروید، از تاریکی شب استفاده کرده و بروید. لذا یکی از جبهه های درگیری امام حسین(ع) هم با همین افراد به ظاهر خوب و دارای وجاهت اجتماعی مثبت است. اتفاقاً درگیری با این افراد خیلی سخت بود. چون نشان دادن اشتباه بودن راهشان بسیار سخت بود. لذا حضرت اباعبدالله(ع) با برخی از آنها مدارا کردند و به برخی حتی راه نشان دادند. مثلاً در مورد عبیدالله بن حر جعفی داریم که حضرت به او می گوید از اینجا برو تا شاهد مظلومیت ما نباشی که گرفتار جهنم می شوی.
کربلا و عاشورا را دوست و دشمن؛ نماد عزت حضرت اباعبدالله(ع) می دانند. سوال این است که جنس عزت امام حسین(ع) و یارانش از چه جنسی بود و درواقع چه ریشه هایی داشت؟
به نظرم این عزت؛ در دو بخش قابل بررسی و تحلیل است. اول اینکه "من کان یرید العزه، فان العزه لله جمیعاً". یعنی هر کسی که عزت می خواهد باید با خدا باشد و امام حسین(ع) اینگونه بود. در زبان عرب، به زمین محکمی که آب باران در آن نفوذ نکند؛ "ارض عزاز" می گویند، یعنی زمین نفوذناپذیر. اگر کسی با خدا سر سودا داشت و بنده خدا بود، در برابر غیر خدای متعال حتماً کرنش نشان نمی دهد. ممکن است نرمش نشان بدهد، اما کرنش نمی کند. ممکن است برای اینکه طرف مقابل حق را بپذیرد، مدارا کند اما کوتاه نمی آید. کسی که با خدا باشد، از درون محکم و نفوذناپذیر است. طبیعتاً هیچ کس را نمی توان با اهل بیت علیهم اسلام مقایسه کرد. اما به عنوان مثال، حضرت امام(ره) که شاگرد مکتب اهل بیت علیهم السلام به حساب می آیند، با اینکه شناخت بسیار دقیقی از قدرت نظامی و اقتصادی آمریکا دارد، ولی چون از طرف خدای متعال عزیز است، می گوید آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. تعبیر خود حضرت امام(ره) این است که اگر دنیای مادی و کفر بخواهد در برابر دین ما بایستد، ما در برابر همه دنیای آنها خواهیم ایستاد. این عزت است. چون شخص عزیز، خودش را متکی به خدای متعال می داند. همان خدایی که "لله جنود السماوات والارض". همه عوالم هستی در اختیار و اراده او هستند. لذا یک ریشه عزت در حرکت اباعبدالله(ع)، همین ارتباط معنوی با خدای متعال است.
حرکت امام حسین، حرکت عزّت بود؛ یعنی عزّت حق، عزّت دین، عزّت امامت و عزّت آن راهی که پیغمبر ارائه کرده بود. ( رهبر معظم انقلاب در 81/9/1 ... )
و بعد دیگر این عزت چیست؟
وجه دیگر عزت حسینی همان است که ایشان از خانواده شان به ارث گرفته اند. حضرت سیدالشهداء(ع) می فرمایند من توسط مادری پرورش یافته ام که اجازه نمی دهد با مثل یزیدی جمع شده و گره بخورم. یعنی عزت امام حسین(ع) از طرفی ریشه خانوادگی دارد. اینها باشخصیت و بزرگ زاده هستند. این افراد نمی توانند با کسی که همه دغدغه اش شهوات دنیوی است، در یک جا جمع شوند. تربیت خانوادگی امام حسین(ع) نمی گذارد ایشان با یک فرد عرق خور، میمون باز و بی تقید به دستورات الهی مصالحه کند تا در سایه حکومت او فرضاً یک زندگی نرم و آرامی را با امکانات فرضی داشته باشد. لذا عزت مشاهده شده در کربلا از این دو مشرب، تغذیه می شود.
اگر موافق باشید به مسئله اربعین بپردازیم. اربعین چیست و چگونه می تواند فراهم کننده وحدت مسلمانان باشد؟
اربعین نمایش اقتدار اجتماعی میل به حضرت اباعبدالله(ع) است. میل به سیدالشهداء که بنا بر روایات ما مانند حرارتی خاموش نشدنی در قلب های ما قرار دارد، یک وقت جنبه فردی دارد که تبدیل به همان آه و اشک و اقتدای به حضرت در مسائل فردی می شود. یک وقت جلوه جمعی دارد که در مسائلی مانند برگزاری مراسم عزاداری و هیئت و اینگونه مسائل نمایان می شود. جلوه ی اجتماعی میل به اباعبدالله(ع) یکی از مهمترین جلوات سرپرستی اباعبدالله بر جامعه است و اربعین یکی از مهمترین جلوه های آن است. اربعین از جهات زیادی بی نظیر است. اولاً بزرگترین اجتماع بشری است که کره زمین در خاطره خود دارد. مسلمانان نسبت به سایر ادیان در اقلیت هستند. شیعه باز در بین مسلمانان در اقلیت است. ولی این حرارت اربعین و جاذبه اباعبدالله(ع) واقعاً کار خدایی است که بیش از 20 میلیون نفر را در یک جا جمع می کند. معنای این مسئله جلوه کردن امام حسین(ع) در این عصر آخرالزمان است. به هر حال چه دشمنان ما بخواهند چه نخواهند ما با گذشت هر لحظه بیشتر به عصر ظهور نزدیک می شویم. به لحاظ نرم افزاری و فضای ایمانی هم این مسئله قابل توجه است و این از برکات وجود حضرت اباعبدالله(ع) است. سخن امام حسین(ع) یک سخن عمومی و همگانی است. یعنی همه بشریت را مورد مخاطب قرار می دهد. اصلاً ارتباطی با جغرافیا، دین، مذهب و مسائلی از این دست ندارد. همه انسان ها این سخن را می پذیرند. لذا اربعین یک اجتماع بشری و وحدت آفرین است.
اولين شکوفه هاى عاشورايى در اربعين شکفته شد. اولين جوشش هاى چشمه جوشان محبت حسينى – که شطّ هميشه جارى زيارت را در طول اين قرن ها به راه انداخته است – در اربعين پديد آمد. ( رهبر معظم انقلاب در کتاب درسهایی از عاشورا ... )
در فضای داخلی جامعه اسلامی چگونه می توان اربعین را عامل وحدت دانست؟
در فضای جامعه اسلامی هم سخن حضرت اباعبدالله(ع) موجب اتحاد جامعه اسلامی می شود. لذا اربعین هم باید موجب وحدت بین جامعه اسلامی و دنیای اسلام شود. همان زمان هم اگر یزید سرسختی نابجا نمی کرد، اصلاً حادثه کربلا اتفاق نمی افتاد. یعنی اباعبدالله(ع) هم مانند امام علی(ع) به خاطر مصالح جامعه اسلامی سکوت می کردند. مشکل این بود که یزید با محاسبات جعلی و بی پایه خود می خواست برتری ظاهری را به دست بیاورد. لذا یزید از فرستاده خودش یا بیعت امام(ع) را می خواست یا سر ایشان را. اباعبدالله(ع) در زمان خودشان هم محور وحدت بودند. طرف مقابل ولی کار را به کربلا کشاند. در تاریخ داریم که خیلی ها بعداً یزید را به خاطر این برخورد غیرانسانی شماتت می کنند. خیلی از افرادی هم که به کربلا رفته بودند گمان نمی کردند کار به آنجا بکشد. حر به عنوان یکی از افراد شناخته شده در کربلا می گوید من گمان نمی کردم کار به اینجا بکشد، لذا پشیمان می شود و برمی گردد. خود عمر سعد هم گمان نمی کرد این مسئله به فاجعه کربلا ختم شود. درواقع سبوعیت و درندگی یزید بود که کار را به آنجا سوق داد وگرنه امام حسین(ع) همان وقت هم محور وحدت بودند. الان هم به همین صورت است. اصلاً حرف امام حسین(ع) یک سخن عمومی است و اختصاص به مذهب خاصی ندارد.
این حرف عمومی و وحدت آفرین چیست؟
حرف عاشورا این است که ظلم نکنید و زیر بار ظلم هم نروید. الان فرضاً سیدحسن نصرالله به عنوان شاگرد مکتب امام حسین(ع) در لبنان محور وحدت است. یعنی لبیک یا حسین او را هم دروزی ها می گویند و هم مسیحی ها و دیگر طوایف. چون خط اباعبدالله مایه وحدت است. لذا در لبنان می بینیم که افکار عمومی در جهت گیری کلی سیدحسن نصرالله همه هماهنگ و همراه هستند. اما وقت بحث دیگری مطرح می شود، تفرق ها و دعواها شروع می شود. خط نورانی سیدحسن نصرالله که الهام گرفته از خط نورانی اباعبدالله(ع) است محور وحدت است. با اینکه خودش شیعه است. در ادوار مختلف این دولت ها و کابینه های موسمی که در لبنان می آیند و می روند، اگر به توصیه های سیدحسن نصرالله گوش کنند، حتماً پایدارتر خواهند بود. ایشان می تواند نمونه روشنی از این مسئله باشد که ما در راهپیمایی اربعین به دنبال وحدت هستیم. چون حرف امام حسین(ع) یک حرف وحدت آفرین است. اینکه ظلم نکنیم و زیر بار ظلم نرویم، اختصاص به مکان خاصی ندارد. با این حرف، مسلمانان ید واحده خواهند شد. اگر جایی مثل عربستان نتوانست این حرف را تحمل کند-که نمی تواند- معلوم می شود با اینکه خود را خادم الحرمین می خواند، هیچ ارزش دینی ندارد. چون به دنبال تفرقه در بین مسلمانان است. عزیزانی هم که پیاده روی می کنند حتماً به این مسئله توجه داشته باشند که اربعین مکان وحدت است. مبادا بخواهیم ملیت ها و رنگ های مختلف را بخواهیم برجسته کنیم. حتی رهبر انقلاب بر همین اساس توصیه کرده اند که افراد تصاویر ایشان را هم به این راهپیمایی نبرند. چون آنجا حرف زید و عمر نیست. حرف راه و مرام عمومی امام حسین(ع) است. این نشان می دهد که ما همه باید قطرات اقیانوس اباعبدالله(ع) بشویم. رهبر انقلاب هم هویتی جز هویت حسینی و سرسپردگی به محضر سالار شهیدان ندارند. اما می فرمایند حتی در این حد هم اگر بخواهد مسائلی مطرح شود، ممکن است به آن وحدت آسیب وارد شود.
محرّم ماهى است که عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قیام کرده و به اثبات رسانده است که در طول تاریخ، همیشه حق بر باطل پیروز شده است ( صحیفه حضرت امام (ره) )
/پایان گفت و گو


نظر شما



نمایش غیر عمومی
تصویر امنیتی :
دعای فرج